سادگی
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
سادگی
از سادگی شروع شد
گل دادن سبزه ها
سر کشیدن سرو بلند
 لبخند شکوفه ها
از سادگیست 
 سادگی یک ذره
درمیان شاخه ها 
 سادگی جاریست
در دانه گندم
در احساس 
پاکی 
صداقت
از سادگی شروع شد
 رویا
 پرواز
سادگی شروع زندگیست 
 رمز بزرگی
سادگی یعنی 
عاقبت شاید کوزه ای است سفالین
سادگی یعنی فکر کردن در طلوع خورشید
یعنی سفر
سادگی پایه صداقت است
وصداقت لازمه هنر
و هنر
توانایی ملموس کردن شورنهفته زندگیست
فرش پر نقش و نگار زندگی را
دستانی هنرمند  به هم می بافد
پس برای مهربان بودن باید هنر داشت
برای محبت کردن
عاشق بودن
لبخند زدن
برای سرودن یک شعر
شعربیان احساس زندگیست
در همان لحظه ای که سروده می شود
و زندگی غزلی هنرمندانه از غمها و شادیهاست
چرا که بدون هر یک
غمها که محرک اندیشه وتلاشندبرای بهتر شدن
وشادی که فقط انگیزه زندگیست
زندگی تعادلی ندارد
بدون انگیزه 
بدون اندیشه وتلاش
زندگی بی ثمر خواهد ماند
و ثمره زندگی سعادت واقعیست
رضایتی جاودان 
که دستان زمان را هیچگاه بر آن تهدیدی نخواهد بود

 
امشب
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
امشب همه ستاره ها سبزند
و ماه احساس قرصش كامل است
امشب همه نورها واقعيند
امشب ماه  زيباييش را به رخ ميكشد
تازيبايي  هديه آسمان را در قلبم زنده كند
و مرا درفكر فرو ببرد
امشب  بايد  فكر كنم
به زيبايي
 آشنايي
به همه چيز
امشب  بايد به خدا فكر كنم
 به مالك بي چون چراي همه چيز
 به علم بينهايت
امشب  بايد خود را در بينهايت پيدا كنم
امشب مي خواهم تنهايي را بهانه كنم 
وبه شوق انسان بودن اشك بريزم
امشب مي خواهم از قفس خود خواهي بيرون بيايم 
و در باغ سادگي نفس بكشم
امشب مي خواهم توهم پنجره هاي بي كسي را بشكنم 
و نقش خدا را بر روي پرده زندگي باور كنم
امشب مي خواهم به ستاره ها  سفر كنم 
و از ميان روشنايي  عشق حقارت دنيا را ببينم
 امشب مي خواهم بهترين كار زنده بودنم را انجام دهم
پر ارزشترين 
امشب مي خواهم  خدا را شكر كنم

 
اميد
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

به اميد اينكه رنگ و بوي خدا را هميشه در زندگي ببينيم وبشنويم
به اميد اينكه زندگيمان رنگي ازاميد وبويي از عشق به خود گيرد
به اميد اينكه در سختي ها  
در شاديها 
درزير باران پر طراوت دلتنگي
در ميان تگرگهاي پر رنج و گذران درد ها 
 به چتري جز چتر خدا پناه نبريم
 كه همه چيزرا پايانيست 
جز خدا جز من و جز تو
به اميد اينكه قدر زندگي را بدانيم
 قدر اين هديه الهي
 كه چون جوي رواني است
همچون نسيمي روح بخش
كه با حس زمان در گوش ما نجوا مي كند
 كه تازيانه هاي مادرانه من بر هيچ كس نمي ماند
پس از تر شدن گونه هاي خود نهراسيد
 كه شرافت انسان بودن جز اين  تعريف ديگري ندارد
هديه تكرار نشدني خدا را گريزي جز گذشتن نيست
و چه عظيم
كه با گذشتن خود جايگاهي ابدي را به ما ارمغان خواهد داد
به اميد زنده شدن
 كه جزدر بستر تلاش در راه زندگي ريشه نميگيرد 
 لمس دستان زندگي فقط سزاوار خاطره اند
پس به اميد خاطراتي پر از خدا


 
شكوه دويدن اسبها
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

در چمنزارهايي رقصان با ساز باد
بر روي پرتگاهي مشرف بر همه چيز
فقط پرتگاهي 
 كه برفراز همه مكانها  زمانها وحتي همه گلها باشه
 ميشه شكوه دويدن اسبها رو ديد 
شكوهي كه از قلب پرتپش و نگران خودشون تابش گرفته
پر تپش از عشق به بودن و نگران از مسئوليت دويدن 
مسئوليتي كه معني تمام زندگيشونه
مسئوليتي كه خدا به اونا داده تا در ازاي احترام به اون
به سرزمين موعود خدا و جايگاه واقعيشون برسند
سرزمين خشنودي خدا
سرزميني كه براي رسيدن به اون فقط بايد دويد
 نفس كشيد و فقط بايد زندگي كرد
اونا برا سرزميني ميدوند كه همه جا هست
ولي شرطش لياقت اوناست
لياقتي بر خاسته از احترام به مسئوليت
براي همين اسبها دويدن رو خيلي دوست دارند
اوناهم مثل باقي مخلوقات خدا به فطرتشون تعهد دارند
 اسبها دويدن رو خيلي دوست دارند
 مهم هم براشون همون دوييدنه نه  رسيدن
 اسبها دويدن رو خيلي دوست دارند
اخه نميدوني نفس كشيدن با صداي بلند چه لذتي براشون داره
لذت درك شجاعت
 اسبها دويدن رو خيلي دوست دارند
چرا كه لذت واقعي زندگي رو ميدونند كجا بايد جست
لذت  ازاد بودن از بندها 
بي اعتنا به جايي كه هستند
با اميد به جايي كه بايد باشند
وفقط نگران از فرصتي كه از دست ميره
با هم سرود زندگي را زمزمه مي كنند و مي خونند
عاشقا
دردشتي به سبزي وسعت قلبشون 
قلبي پر ازشكوفه هاي عشق
و خشنود از چيزي كه خدا براشون خواسته
زندگي رو دوست دارند 
و  بابتش خدا روشكر مي كنند


 
 
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:
شاخه اي شكست
شاخه اي شكست
اما درخت زندگي هنوز شاد است
شاخه اي شكست
اما درخت زندگي هنوز سايه دارد
و هنوز خورشيد
در شور انتظار او طلوع مي كند
شاخه اي شكست
اما هنوز شاخه هاي اميد
براي نسيم تقدير دست تكان ميدهند
هنوز پرنده ها لانه دارند
سرود تولد نيامده ها  جاريست
در ميان برگهايي كه عاشقانه سبزند
شاخه اي شكست
اما هنوز كشتي زمان
براي فردا جا دارد
و ابرها
بازهم به شوق باريدن آغازها
اينجا مي آيند
شاخه اي شكست
اما زمين با عظمتش 
هنوز همينجاست
درست زير پاي من
وخدا 
بخشنده و  مهربان 
درست بالاي سر من
شاخه اي شكست
اما عشق هنوز باقيست
و عاشقانه زندگي كردن
آن شاخه ديگر اينجا نيست
اما خاطره اش اينجاست 
خاطره اي از حس قدرت خدا
احساس عشق
حسي كه تا ابديت با من مي ماند
شاخه اي شكست
اما باز بايد باد را احساس كرد
 باز بايد به خاطر شاخه هاي هنوز زنده
 باز بايد به خاطر شاخه هاي نو رسيده
 و بازبايد  به خاطرشور تولد در ميان رگهاي زندگي
 خدا را شكر كرد

 
كوه يخ
ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

   

فردا شايد بيايي
فردا باز يكديگر را خواهيم ديد
فردا شايد بيايي
ولي چه حيف 
 فراوشم شد  تو را بسپارم  
كه پيراهن آسمانيت را بر تن كني

 

وقتي آمدي آبي بيا

چرا كه وقتي  تو هستي
من در زمين جايي ندارم
جاي من درون ابرهاست
و ايندفعه با هم به ابرها مي رويم
 ما ديگر به آسماني ها پيوستيم
لحظه اولين ديدار
جشن پيوند ما بود با آسمان
دستهاي هم را مي فشاريم و از زمين ميگريزيم
و در مهرباني قلب ابرها مي دويم
تا آهنگ خنده هایت ميان ابرها طنین افکند
وآسمان آبي احساس غرور كند و وسعتش زيبا شود
با هم به درون دل ابرها مي رويم
همانجايي كه  رنگ صداقت توست
و تو را مي خواند كه در سپيديش پنهان شوي
افسوس كه تو نيز چنين  خواهي كرد
حال بايد
براي پيدا كردن  چشماني سياه
تمام ابرهاي دنيا را زيرو رو كنم

 

عشق بازيش را آغاز مي كند!

 

و ناگزيرم مي سازد  براي يافتنت
از تمام پرنده هاي مهاجر نشانيت را بپرسمو
 
تمام پري هاي دريايي را از خواب بيدار  كنم
تا آسمان اقيانوسها نيز جستجو شود
 
 من در پي نشا نه هاي تو فاصله تمام رنگين كمانها را
با نور عشق علامت مي گذارم
و بر روي تمام گلبرگهاي ابديت
چهره ات  را نقاشي مي كنم
تا پروانه ها هيچ وقت معصوميت نگاه تو را فراموش نكنند
  
اما سرانجام فرشته ها هستند كه تو را خواهند شناخت 

و بهشت را بر من خواهند بخشيد

  

 آنهنگام 

تمام زيباييهاي بهشت را در آغوشم مي بينم
و برسم عاشقي 
نور شادي را 
با تپش صداقت قلبم 
 به چشمانت هديه ميدهم
تا سايه تنهايي 
از دل غربت زده خودم رخت بر كند
پس سرانجام 
 تو را خواهم يافت
 شايد فردا 
فردا شايد بيايي!